تبلیغات
مهدی قمصریان
این یادداشت، 2گفتار متفاوت از 2سنخ به ظاهر متمایز در كنار هم است كه البته می توانند مكمل یكدیگر باشند.
سخن اول
این تجربه تکان دهنده ای است وقتی که می فهمید کسی که به شما نزدیک است یا او را مدتهاست كه می شناسید عوارض اسکیزوفرنی از خود نشان می دهد. شما ممکن است درباره اینکه چه می توانید بکنید مطمئن نباشید. کسب اطلاعات درباره واقعیت بیماری اسکیزوفرنی ممکن است به شما برای رویارویی با این بیماری و فرد بیمار کمک کند.
واژه اسکیزوفرنی(یا به قول عده ای اسكیزوفرنیا) بطور وسیع در نظام روان پزشکی استفاده می شود. روانپزشکان آن را نوعی جنون (psyhosis) می دانند. به باور آنها فرد اسکیزوفرنیک قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات قوی خودش و واقعیت (ادراکات مشترک، مجموعه ایده ها و ارزش های افراد دیگری که در فرهنگ او آن را واقعیت می نامند) را ندارد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا ممکن است فکرکند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند.
بیشتر روانپزشکان این عوارض را ناشی از نوعی اختلال روانی (psychiatric disorder) می دانند و برای درمان آنها «تسکین بخش» (tranquillizers) قوی تجویز می کنند.
اغتشاش فکری، حالت هذیانی (hallucinations) مانند شنیدن صداها و یا اصوات دیگر، اوهام (delusions)، احساس بی تفاوتی یا بی احساسی و ناتوانی در تمرکز کردن از جمله عوارض این بیماری است.
اما آیا این قبیل افراد خطرناك هستند؟ در پاسخ باید گفت كه اغلب در مطبوعات و تلویزیون داستانهای اغراق آمیزی در باره “اسکیزوفرنیک ها” وجود دارد و از آنها بعنوان افرادی خطرناک که باید تحت کنترل داروهای آرامبخش باشند و در تیمارستان نگه داشته شوند، یاد می کنند. البته این چنین نیست یعنی رابطه بین اسکیزوفرنیك ها و جرایم چنان غیر متعین است که هر گونه پیش بینی درباره ارتباط این دو تقریبا غیرممکن است. مردم اغلب از دست کسانی که صداهایی می شوند، خیلی می ترسند. مهم است که به یاد داشت چنین کسانی باوجود شنیدن این گونه صداها از قدرت تشخیص برای آنکه بر اساس آنها رفتار کنند یا نکنند برخوردارند درست مثل بقیه که به آنها گفته شود کاری را بکنند. این صداها اغلب به این افراد می گویند که خودشان را بکشند تا اینکه فرد دیگری را به قتل برسانند.
وراثت و ترکیب ژنتیک کسی ممکن است او را بیشتر آماده ابتلاء به بیماری کند، ولی شرایط سخت زندگی و به ویژه تجارب خانوادگی و زندگی ممکن است در شروع عوارض این بیماری دخیل باشند.
هرچند خودیاری (self-help)، كار و رژیم غذایی از شیوه های كمك به معالجه این بیماری محسوب می شوند ولی در این میان یكی از شیوه های نوین و پذیرفته برای مداوای این بیماری استفاده از روشهای گفتاردرمانی است. روش های گفتاردرمانی مانند روانکاوی، مشاوره و درمان رفتار دماغی (cognitive behaviour therapy- CBT) می توانند به فرد اسکیزوفرنیک کمک کنند تا با بیماری خود کنار بیاید. این روش ها با تشخیص مسائل بیمار، بررسی عواقب این مسائل، تکوین روش های مناسب برای کنار آمدن با این مسائل و مانع شدن از وقوع شرایط بحرانی، به فرد اسکیزوفرنیک کمک می کنند. این روش های درمانی به فرد کمک می کنند تا به اهمیت بررسی عوارض بیماری خود پی برده و بتواند بر آنها فائق آید.
با وجود آنچه در بالا گفته شد دشوار است بتوان با وضعیتی برخورد کرد که در آن دوست یا خویشاوند شما چیزی را می بیند یا به آن باور دارد که شما نه می بینید و نه می توانید باور داشته باشید. بجای تایید یا رد تجربه آنها ممکن است بهتر باشد اگر چیزی مشابه این بگویید، “من قبول می کنم که تو صداها یی را می شنوی و یا چیزهایی می بینی ولی این برای من اینطور نیست”. معمولا موثرتر است اگر به آنچه فرد احساس می کند توجه کرد، این می تواند امکان ارتباط گرفتن موثر با او را تسهیل کند.
ماجرای سنگ پا
20تیرماه با استقبال از پایان سكوت بیست ساله مهندس میرحسین موسوی به سوالاتی اشاره كردم كه به ویژه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در اذهان بسیاری از ملت ایران كه نخست وزیر زمان جنگ، سنگ آنها را به سینه می زند وجود دارد و از ایشان درخواست كردم تا به این سوالات پاسخ دهند تا شاید خاطرات و تصویر خوشایندی كه از ایشان در صفحه روشن ضمیر خاطره ملت ایران وجود دارد ماندگار باشد. هرچند ایشان در ایام تبلیغات انتخابات و پس از آن ثابت كردند كه هیچ توجهی به آنچه نقد ایشان است ندارند و تنها فریادزنان تلاش می كنند تا آنگونه شود كه فقط صدای ایشان و هوادارانشان كه در بسیاری از موارد "سبز" نبود
هرچند سوالات فراوان نگارنده در آن یادداشت همچنان باقی است اما انتشار خبر دیگری درخصوص اظهارات مهندس موسوی این نظریه را همچنان تقویت می كند كه ایشان متاسفانه از موضعی پایدار برخوردار نبوده و هر روز نوای جدیدی را ساز می كند.
البته سخنان اخیر كه در جمع همكاران مطبوعاتی و تحریریه روزنامه توقیف شده كلمه سبز مطرح شده است رنگ و بوی بیشتری از واقعیت و عقلانیت به همراه دارد اما ذكر پاره ای از نكات مورد اشاره نخست وزیری كه با دستان خویش پنجه به چهره انقلابی نمای خود كشیده است ضروری است.
«همه عقبنشینیها بد نیست و به معنای پشیمانی نیست و با هدف ادامه مسیر از راههای دیگر انجام میشود.» موسوی در این گفتار به چند نكته اشاره می كند. اول اینكه وی به عقب نشینی اعتراف كرده است. بررسی اینكه چرا او بعد از گذشت بیش از 4ماه و تحمیل هزینه های فراوان داخلی و خارجی به نظام اسلامی كه مخدوش كردن چهره جمهوری اسلامی یكی از آثار اقدامات نسنجیده وی بود، عقب نشینی كرده است در جای خود ضروری است اما اصرار بر اینكه این عقب نشینی تاكتیكی بوده و اساسا پشیمانی در آن وجود ندارد محل تامل بیشتر است. میرحسین درحالی از ادامه مسیر از راه های دیگر سخن می گوید كه این باور را همچنان مستحكم می سازد كه اتفاقات رخ داده بعد از انتخابات و شیوه های بكارگرفته شده نه تنها ناشی از هیجانات صرف عده ای هوادار و سوء استفاده برخی مغرض نبوده بلكه با برنامه ریزی و غرض ورزی از پیش تعیین شده بوده است كه امروز بعد از گذشت 4ماه و عقیم ماندن آن اقدامات آقایان تصمیم گرفته اند كه راههای دیگری را كه ظاهرا عقب نشینی دیده می شود اما در باطن چیز دیگری است بیازمایند تا شاید به
از سوی دیگر نخست وزیری كه افتخار خود را تصدی مسئولیت در زمان امام راحل می داند ولی امروز درمقابلش آرمانهای همان امام به قربانگاه می روند و او همچنان ساكت است و موضعی ولو از سر تظاهر نمی گیرد، تلاش می كند صدای آمریکا و بی بی سی را مرجع خبری ملت ایران معرفی كند و البته با لحنی مشكوك چنین تصریح كند كه این رسانه ها در نهایت باید منافع کشورشان را در نظر بگیرند. با این بیان قصد موسوی روشن است. با مقدمه گیری موسوی، وی ضمن مرجع معرفی كردن رسانه های بیگانه كه اسناد وابستگی آنها به صهیونیسم و بهائیت آشكار است، چهره آنها را از اتهاماتی كه به ایشان زده می شود زدوده و شكل فعالیتشان را كه در ماههای اخیر به شكل چشمگیری برای براندازی نظام اسلامی تلاش كردند توجیه كرده است.
میرحسین مدعی می شود "ضرورتها ایجاب میکند که سرانجام همه صداها اجازه شنیده شدن پیدا کنند." لازم نیست ایشان به جای طرح ادعاهای بزرگ نیم نگاهی به كارنامه پراز مهرورزی شان در دوران تصدی نخست وزیری و پس از آن بپردازد بلكه تنها گوشه چشمی به واكنش ایشان به اتفاقات بعد از انتخابات و موج گسترده ابهامات و گلایه های مردمی و دوستان سابق و لاحق سیاسی اش از دو جریان رقیب اما دوست انقلاب نشان می دهد كه مهندس موسوی تنها داعیه دار شعارهای پسندیده ای است كه خود كمترین زحمتی برای عمل حداقلی به آنها به خرج نمی دهد.
وی از خطربزرگی سخن می گوید كه شگفتی نگارنده را مضاعف كرده و آن هم زمانی است كه از پایین آوردن قدرت جذب نظام و كمك به ایجاد وضعیت انفجاری سخن می گوید. به راستی اقدامات ایشان و برخی دیگر كه از همان آغازین ساعات پس از برگزاری انتخابات شكل گرفت و تداوم یافت، نتیجه ای جز پنجه كشی به چهره نظام، مخدوش شدن جمهوری اسلامی و كمك به وضعیت انفجاری بود؟ واأسفا از این همه بی انصافی كه در باور كمتر یار و دوستدار انقلاب و امامی می گنجد كه داعیه دار پیروی از خط امام با دست خویش بنزین بر آتش افروخته خود بریزد و امروز كه گرد و غبار فتنه چنان برخاسته نیست كه حق و باطل پدیدار نباشد، از موضع سابقش عقب نشینی و تكراركننده شعارهای ظاهری و عوامفریب شود.
تلقی و تعبیر به شهادت از سوی مهندس موسوی درمورد كشته شدن مشكوك خانم آقاسلطان و ابراز تاسف از این حادثه قطعا به خود ایشان مربوط است اما مقایسه این اتفاق كه دهها سوال پیرامون آن وجود دارد كه یكی از آنها عدم معرفی و شناسایی هویت ضاربان آقاسلطان است و عدم شهادت و معرفی مشخصات از سوی یكی از دهها مردمی كه در آن صحنه حاضر بوده اند، با شهادت هزاران مسلمان بی گناه و بی دفاع در غزه و دیگر نقاط جهان از سوی موسوی قابل تامل است. موجب تاسف است كه ایشان با وجود اطلاع از مواضع قاطع، صریح و محكم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درخصوص موضوع فلسطین در برابر اتفاقات بی سابقه انحرافی در مراسم روز قدس كوچكترین نگرانی از خود نشان نداده و حتی آن را محكوم هم نكردند. آیا این امر چیزی جز فاصله گرفتن از آرمانهای كسی است كه زمانی به تبعیت از او افتخار می كرد؟
نكته جالبتر سخنان اخیر جناب موسوی آنجاست كه ایشان پس ازگذشت بیش از 4ماه پرفرازونشیب به برخی شعارهای افراطی مطرح شده در تجمعهای خیابانی كه اتفاقا خوراك مناسبی برای بیگانگان بود – و چه بسا در آینده نیز باشد- آنها را ناشی از عصبانیت دانسته و تاكید می كند كه به نفع همه ماست که شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم. این نگرانی جدی درخصوص توانایی های ذهنی و دركی میرحسین پدید می آید كه آیا شعارهای افراطی داده شده پس از ماهها تازه به وی رسیده است یا اینكه همانطور كه خودش اعتراف می كند امروز كه متوجه شده باید عقب نشینی كند، از این شعارها اظهاربرائت می كند؟ آیا جز سردادن برخی شعارهای افراطی هیچ اتفاق دیگری كه موجب ناخرسندی باشد رخ نداده است؟ آیا بزرگترین خیانت صورت گرفته در ایام پس از انتخابات سردادن چند شعار بود كه آن هم توسط لیدرهای مشخص یك جریان سیاسی و با استفاده از شور و هیجان پاك عده ای از هواداران بی غرض سرداده شد؟ آقای موسوی سوال جدی این است كه آیا شما بیدارید یا ترجیح می دهید
این گفتار با ادعای باورنكردنی دیگری از مهندس موسوی به پایان می رسد آنجا كه می گوید" نباید اجازه داده شود اتفاقات ماههای گذشته به بدبینی نسبت به دستاوردهای انقلاب منجر شود. " قصد اسائه ادب نیست اما وقتی شما پس از ماهها تركتازی اینگونه اظهارنظر كرده و به یكباره خود را
رو نیست، سنگ پاست ؛ بسی بی شرم است.